ای بر پدر ِ، سگ پدر ِ این سیاست و سیاستمدار
یکشنبه سی ام تیر 1387من فقط یک جمله در جواب دارم. آقای مسئول محترم ِ سگ پدر! کدامیک از ورزشکاران ایرانی مقابل اسرائیلی ها بازی می کنند که حالا شما میفرمائید ورزش و سیاست از هم جدا هستند....؟؟؟؟
رهایی
جمعه بیست و هشتم تیر 1387میخواهم که رختم را از این دنیا بربکنی تا شاید اینگونه رهایی را تجربه نماییم.
تا شاید برای ثانیه ای کوتاه! به اندازه گذار از جسمم تا رسیدن به تو، رها باشم..
شاید در دنیایی که تو در آن میباشی، فاصله ها کمتر از کره ی خاکی ما باشند
برای اولین پست تلخ نبود؟
جمعه بیست و هشتم تیر 1387سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است.
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون , ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کانیست؛پس دگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی؛در بگشای!
منم من!میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم دشنام پست آفرینش,نغمه ی ناجور.
نه از رومم, نه از زنگم,همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دل تنگم.
حریفا ! میزبانا!پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ,مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می گویی که بیگه شد,سحر شد , بامداد آمد؟
فریبت می دهد, بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست,
حریفا! گوش سرما برده است این,یادگار سیلی سرد زمستان است.
وقندیل سپهر تنگ میدان,مرده یا زنده,
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان ست.
حریفا!رو چراغ باده را بفروز,شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر,درها بسته,سرها در گریبان,دست ها پنهان.
نفس ها ابر ,دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده,سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان ست.

