نامه به خاتمی ( قسمت اول - شاهین شهبازی )
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
به: جناب آقای خاتمی
از: دل تنگم
موضوع: کجایی برادر؟
سلام
دوست دارم خودمانی برایت بنویسم، چون تو را از خودمان می دانم. حقیقتش را
بخواهی دلم برایت تنگ شده است.
یادش بخیر. چه روزهایی بود اردیبهشت و خرداد 76.
از مدرسه که تعطیل می شدیم و می آمدیم خانه، با شوق و ذوق عکس هایت را بر می
داشتیم و شروع می کردیم به چسباندن شان به در و دیوار محل.
اون سال من نمی تونستم تو انتخابات شرکت کنم، اما حداقل کاری که از دستم بر می
آمد رو برایت انجام دادم.
تبلیغات!
البته شما نیاز به تبلیغ نداشتی، اما حداقل این کار، من رو راضی میکرد و
خوشحال می شدم که یعنی من هم کاری کردم.
یادش بخیر. 2 خرداد چه خبر بود. چه شوری در مردم به راه افتاده بود. اولین
باری بود که وحدت و اتحاد بین مردم رو تجربه می کردم و برای اولین بار بود که صفوف
واقعی مردم رو می دیدم.
نیازی به حدس زدن نبود. معلوم بود که شما انتخاب خواهی شد. چون از قبل انتخاب
شده بودی.
اما این بار در دل مردم!
آمد، و اتفاقا چقدر تاثیر گذار بودی. برای همین بود که نگذاشتند حتی عرق
پیشانی ات خشک شود.
از همان روزهای اول جلوی پایت سنگ انداختند. آن هم چه سنگی! تخته سنگ...!
با این وجود عقب نرفتی. ایستادی. همانگونه که هر مرد دیگری ایستادگی می کرد.
با بحث گفتگوی تمدن ها، جهان را تکان دادی. خیلی از پل های مخروبه قبل از خودت
را از نو ساختی و خون تازه ای در رگ هایمان جاری.
یادم می آید که در دوران تو حتی جهانیان هم احترام ویژه ای برایمان قائل
بودند.
روزی که جلوی دوربین های تلویزیونی و بدون هیچ ملاحظه کاری سیاسی –و البته بی
هیچ سیاه کاری ای– با هم اشک ریختیم را به یاد می آورم. راستش را بخواهی تا قبل از
آن، دلم از شما گرفته بود، اما اشک هایت به من فهماند که تا چه اندازه دلت پر است.
پر که چه عرض کنم. فهمیدم که چه دل پر خونی داری....
دور دوم هم با اقتدار رای آوردی. اما در چهار سال دوم هم نگذاشتند کارتان را
انجام دهید.
اما شما باز هم ایستادگی کردید.
بگذریم سید همیشه خندان.
امروز کجا هستی؟
دلم برای آن عبای شکلاتی، آرامش همیشگی، صحبت های دل نشنین و لحظه لحظه ی روزهای
سخت دوران تو تنگ شده است.
به من قول بده که باز هم می آیی. باز هم می آیی و مثل مرد با مشکلات مبارزه می
کنی.
می دانم دل سرد شده ای. می دانم دلت گرفته است.
اما
قول می دهیم که این بار، ما هم مثل مرد کنارت باشیم. قول می دهیم گذشته را
تکرار نکنیم.
منتظرت هستیم
قربانت
خدانگهدار.
عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است .
عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است .
عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست
بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است




