گناه اول
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388نگاه کن به دو چشمم نگاه یادت نیست؟
دقیق تر بنگر اشتباه یادت نیست؟
و روز مرگی جاده ها و پاهامان
دو جفت کفش صمیمی و راه یادت نیست؟
و پای من که قلم شد نوشت برگردیم
و راه شیری و صد بیشه....آه یادت نیست؟
(ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد)
دریغ و درد تو گفتی که ماه یادت نیست
تو ماجرای زمستان و روسیاهی و ...بعد
زغال و خاطره های سیاه...یادت نیست؟
تمام قصه همین بود، اشتباهی محض
و تو مقصر این اشتباه یادت نیست؟
گناه اول تو آن سلام بیجا بود
و با کمال تاسف گناه یادت نیست

